همینجایی می دونم....
همينجا هستي خيلي راحت مي تونم صداي قدمهات رو بشنوم.
درست روبروم، شايد هم پشت سرم نمي دونم ولي فقط مي دونم كه همينجايي درست همينجا...
مي تونم حست كنم حتي اگه چشمام هنوز قادر نيست تو رو ببينه.
دارم آروم آروم به سمت تو ميام و تو هم داري آروم آروم به سمت من مياي
مي دونم كه توي اين راه ما اشتباهي به خيلي از آدمها برخورديم كه با خودمون فكر كرديم اينه..
ولي نشد مگه نه؟؟؟
خوب اشكالي نداره اين ديگه آخريشه يعني تو و من...
بالاخره داريم همديگرو پيدا مي كنيم.
خيلي نزديكي خيلي نزديك...
مي دونم و مي دوني كه داريم به هم مي رسيم حتي اگه ديگه توي اين دنيا نباشه...

+نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت14:39توسط آشناترین |

