تبليغاتX
تنهایی یک زن











تنهایی یک زن

بیا نترس! تو چرا اینقدر از من میترسی؟ باور کن کاریت ندارم فقط خواستم کنارت بمونم همین!
همینجوری...
به نام خدا

دوباره دلم خواست بنویسم هرچی که دوست دارم بدون هیچ نقطه ای و بدون هیچ سانسوری...

آهای اول تو گوش کنم: حالم داره ازت بهم میخوره مطمئنم یه جایی پیدا میشه که من قشنگ سرت داد بزنم و بهت بگم چی خیال کردی فسقلی...

آخه اینجوری شاید یه کم آروم شم وگرنه کار دست خودم میدم.

دوم تو گوش کن: ببین! خیلی خوب بابا کشتی خودتو! بهشت مال تو! اصلا همش مال تو سهم من هم مال تو. هرچی قراره تو بهشت بدن هم مال تو بابا بی خیال دیگه! فهمیدیم... فرشته ها و غذاهای خوشمزه و حوری پری ها هم همش مال تو فقط جون من کوتاه بیا...

سوم خودت گوش کن: با خود خودتم الناز خانوم: ببین کوچولو بسه! خجالت بکش دیگه بزرگ شدی همسن ننه بزرگ همسایه پایینی هستی ولی هنوز همه چی بهت برمی خوره.. تو هم کوتاه بیا...

چهارم تو گوش کن: دوستت دارم البته مثل همه.. حالا یهو حول نکنی یه وقت.. یعنی راستش نمیدونم چه حسی بهت دارم ولی می دونم اینم از اون حسهایی که ته نداره پس همینجا بی خیالت میشم ولی حالا خوب دیگه...

پنجم تو گوش کن: اینقدر واست زحمت کشیدم شبها باهات گریه کردم روزها دویدم دنبال کارات هی خواستم خوشحال بشی همه کار کردم که به خواسته دلت برسی تو و اون آدم اولیه ..

حالا جفتتون واسه من کلاس میذارین.. گمشین هردوتون حالم داره ازتون بهم میخوره آشغالها...

ببین درسته تو به من نزدیکی ولی دیگه از این به بعد اگه دهنتو باز کنی به من حرفی بزنی میخوره تو دهنت فهمیدی فسقلی؟؟؟؟؟

آخیش راحت شدم داشت حالم بد میشد از این همه حرف..

از امید دوست واقعی خودم هم ممنونم دوستیشو بدجوری ثابت کرده واسم خدایی تو دوستی حرف نداره همین دیروز داشتم فکر می کردم که بین همه دوستهام یه چیز دیگه است

تاحالا گوشی موبایلت نگفته: مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد.

موفق باشی دوست خوبم.

همیشه برای من مثل یه برادر بودی...

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت13:8توسط آشناترین |